<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://mobin121.loxblog.com</title>
<link>https://mobin121.loxblog.com</link>
<description></description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>اصول کاربردی تجزیه و ترکیب</title>
<link>https://mobin121.loxblog.com/اصول-کاربردی-تجزیه-و-ترکیب</link>
<guid>https://mobin121.loxblog.com/اصول-کاربردی-تجزیه-و-ترکیب</guid>

<description><![CDATA[
اصول کاربردی تجزیه و ترکیب استاد محمد غفرانی از چاپ خارج شد
تلفن پخش: 09370547008
]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:38:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها</title>
<link>https://mobin121.loxblog.com/شهادت-حضرت-رقیه-سلام-الله-علیها</link>
<guid>https://mobin121.loxblog.com/شهادت-حضرت-رقیه-سلام-الله-علیها</guid>

<description><![CDATA[
گل بود و جز به شبنم اشکش وضو نداشت&nbsp;جز روی باغبان دل شب آرزو نداشت&nbsp;رخساره اش حکایت بازار شام بود&nbsp;با آن لباس حاجت راز مگو نداشت&nbsp;آنجا اگر جه نان تصدق حرام بود&nbsp;از بس گرسنه خفت ، دگر رنگ و رو نداشت&nbsp;در زیر تازیانه امانش بریده بود&nbsp;میخواست ناله ای کند اما عمو نداشت&nbsp;کار از حنا و شانه کشیدن گذشته بود&nbsp;گویی به زیر معجر صد پاره مو نداشت&nbsp;آن پا که زخم آبله اش سر گشوده بود&nbsp;چون پای عمه اش رمق جستجو نداشت&nbsp;چشمش اگر چه بر در ویرانه باز بود&nbsp;معلوم بود ازحرکت دستش که سو نداشت&nbsp;حسن لطفی&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:38:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مراسم  بیل و کلنگ</title>
<link>https://mobin121.loxblog.com/مراسم-بیل-و-کلنگ</link>
<guid>https://mobin121.loxblog.com/مراسم-بیل-و-کلنگ</guid>

<description><![CDATA[
شاید تا به حال این اصطلاح را شنیده باشید: مراسم بیل و کلنگ
نمی دانم شاید این اصطلاح در شهرهای دیگر هم رایج باشد شاید هم نه
در هر صورت :
بعد از واقعه کربلا، قبیله &lsquo;بنی اسد&rsquo; به صحرای کربلا رفته و بدن شهدا را به خاک سپردند؛ 
در زمان های نه چندان دور، مردم آشتیان نیز با الگو برداری از آنان با بیل و کلنگ به مساجد و حسینیه ها رفته و به صورت نمادین کار قبیله بنی اسد را تکرار کردند.
در این مراسم افرادی نقش بدن های شهدای کربلا را ایفا می کردند و مردم نیز با حمل آنان در سطح شهر به صورت نمادین جنازه شهدا را تشییع می کردند.
در ادامه عزاداران به ویژه جوانان با نوحه خوانی و سینه زنی و حمل علم ها و بیرق هایی مزین به نام امام حسین و قمر بنی هاشم(ع) ، دست توسل به سوی آنان دراز می کردند.
این بود که مراسم بیل و کلنگ ماندگار شد به یاد خاکسپاری سرور شهیدان اباعبدالله علیه السلام و یارانش
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:38:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سخنرانی آیت الله بهجت ره</title>
<link>https://mobin121.loxblog.com/سخنرانی-آیت-الله-بهجت-ره</link>
<guid>https://mobin121.loxblog.com/سخنرانی-آیت-الله-بهجت-ره</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;

صوت اول: سلام بر حسین علیه السلام]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:38:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سخنرانی استاد مهدی دانشمند</title>
<link>https://mobin121.loxblog.com/سخنرانی-استاد-مهدی-دانشمند</link>
<guid>https://mobin121.loxblog.com/سخنرانی-استاد-مهدی-دانشمند</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
صوت اول: صفات امام حسین علیه السلام (1)
صوت اول: صفات امام حسین علیه السلام (2)
صوت اول: صفات امام حسین علیه السلام (3)]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:38:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>ام هانی</title>
<link>https://mobin121.loxblog.com/ام-هانی-1</link>
<guid>https://mobin121.loxblog.com/ام-هانی-1</guid>

<description><![CDATA[
وي از پدري پرهيزگار و مجاهد و مادري نيكوسيرت و محدثه قدم به جهان گذاشت. پدر ام هاني در خانداني نجيب و خداشناس در مكه ديده به جهان گشود. او با عبدالله پدر بزرگوار پيامبر صلی الله علیه و آله از يك مادر بودند. پدر او عبدالمطلب جد پيامبر اسلام است كه بين همه گروه&zwnj;هاي عرب به بزرگي ياد مي شد. مردي بااقتدار و باكفايت كه مبلغ آيين حنيف ابراهيمي بود.&nbsp;
مادر &laquo;ام هاني&raquo; فاطمه دختر اسد بن&nbsp; هاشم است؛ اول زني كه بعد از حضرت خديجه مسلمان شد. وي جزء نخستين زناني است كه به مدينه مهاجرت كرد. پسران وي &laquo;طالب&raquo;، &laquo;عقيل&raquo;، &laquo;جعفر&raquo; و &laquo;علي&raquo; هر كدام به فاصله ده سال از ديگري به دنيا آمد. دخترانش جمانه و ام هاني مي باشند.&nbsp;
ادامه دارد
فاخته دخترعموي پيامبر مشهور به ام هاني است. &laquo;او از زنان مجلله و نامي اسلام بوده است&raquo;. ام هاني 46 حديث از پيامبر نقل كرده است. طبراني نزديك به 109 حديث از ام هاني نقل كرده كه بيشتر درباره نماز و روزه است. ام هاني از راويان حديث ثقلين است. او حديث غدير را نيز روايت كرده است كه رسول الله فرمود: &laquo;هر كه من مولاي او هستم علي مولاي اوست&raquo;.
&nbsp;از امتيازهاي ام هاني آن است كه عروج پيامبر به آسمان از خانه وي آغاز شد.
&nbsp;پيامبر طي روايت زير از ام هاني به عنوان بانويي نمونه، ممتاز و شايسته ياد مي كند و وي را مورد تمجيد و ستايش قرار مي دهد: &laquo;آيا مي خواهيد بهترين عمو و عمه را معرفي كنم؟ حسن و حسين عمويشان جعفر طيار است كه با ملائكه پرواز مي نمايد و عمه آن&zwnj;ها ام هاني است كه در بهشت است&raquo;.
بنابر فرمايش رسول خدا، ام هاني اهل بهشت است و اين نوع يادكردن بيانگر پاكي و ايمان وي است.
&nbsp;از ديگر مقامات ام هاني حضور پيامبر در موقعيت&zwnj;هاي مختلف در خانه او و احترام خاص به آن بانو است. ابن اثير از عبدالرحمن بن ابي&zwnj; ليلي به چند طريق از ام هاني روايت مي كند كه رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز فتح مكه به خانه او وارد شد. غسل انجام داده و هشت ركعت نماز به جاي آوردند. در ادامه ام هاني چنين گويد: &laquo;آن نماز با آن كه ركوع و سجود داشت به قدري سريع و كوتاه بود كه من نديده بودم آن حضرت به اين راحتي و سادگي نماز بخواند&raquo;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:38:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سخنرانی استاد علیرضا پناهیان</title>
<link>https://mobin121.loxblog.com/سخنرانی-استاد-علیرضا-پناهیان</link>
<guid>https://mobin121.loxblog.com/سخنرانی-استاد-علیرضا-پناهیان</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
صوت اول: منطق رهبری&nbsp; &nbsp;
صوت دوم: حرف های مقام معظم رهبری را باید قدر دانست
صوت سوم: عملکرد اجرایی مقام معظم رهبری
صوت چهارم: حکم ولایی
صوت پنجم: اندیشه های راهبردی
صوت ششم: انتظارات بی جا از ولی فقیه
صوت هفتم: قیام امام حسین علیه السلام
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:38:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>سخنرانی دکتر رفیعی</title>
<link>https://mobin121.loxblog.com/سخنرانی-دکتر-رفیعی</link>
<guid>https://mobin121.loxblog.com/سخنرانی-دکتر-رفیعی</guid>

<description><![CDATA[

صوت اول : سیره تبلیغی امام حسین علیه السلام
&nbsp;صوت دوم: برخورد والدین با جوانان
صوت سوم: امام علی علیه السلام
صوت چهارم: امام حسن مجتبی علیه السلام
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:38:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روضه مکتوب شب نهم محرم( حضرت ابالفضل العباس)</title>
<link>https://mobin121.loxblog.com/روضه-مکتوب-شب-نهم-محرم-حضرت-ابالفضل-العباس</link>
<guid>https://mobin121.loxblog.com/روضه-مکتوب-شب-نهم-محرم-حضرت-ابالفضل-العباس</guid>

<description><![CDATA[
روضه مکتوب شب نهم
حضرت باب الحوائج ابالفضل العباس علیه السلام
در كتاب خصال و كتاب امالى از ثمالى نقل ميكند كه گفت: حضرت امام زين العابدين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;نظرى به عبيد اللَّه بن عباس بن على بن ابى طالب&nbsp;عليهم السّلامنمود و شروع بگريه كردند و فرمودند: هيچ روزى براى پيغمبر خدا&nbsp;صلّى اللَّه عليه و&nbsp;آله&nbsp;از جنگ احد سخت&rlm;تر نبود، زيرا حضرت حمزة بن عبد المطلب&nbsp;عليه السّلام&nbsp;كه شير خدا و رسول بود درآن روز شهيد شد.بعد از جنگ احد جنگ موته براى پيامبر خدا ناگوار شد كه پسر عموى آن حضرت يعنى جعفر بن ابى طالب در آن روز شهيد شد.سپس امام زين العابدين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;فرمودند: هيچ روزى مثل روز عاشوراى امام حسين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;نبود. زيرا تعداد سى هزار نفر كه گمان مى&rlm;كردند از اين امت بودند اطراف آن بزرگمرد را گرفتند و هر كدام از آنان مي خواستند بوسيله ريختن خون امام حسين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;بخدا تقرب بجويند.امام حسين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;ايشان را ياد آور خدا ميكرد ولى نمى&rlm;پذيرفتند، تا اينكه سرانجام آن حضرت را از راه ظلم و كينه و دشمنى شهيد نمودند.آنگاه حضرت سجاد&nbsp;عليه السّلام&nbsp;فرمودند: خدا حضرت&rlm; عباس&nbsp;عليه السّلام&nbsp;&rlm; را رحمت كند! حقا كه امام حسين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;را بر خويشتن مقدم داشت و جان خود را فداى آن حضرت نمود تا اينكه دستهاى مباركش قطع شد.خداى مهربان در عوض دستهاى عباس&nbsp;عليه السّلام&nbsp;دو بال به وى عطا كرد تا بوسيله آنها در بهشت با ملائكه پرواز نمايد. كما اينكه اين نعمت را نيز به جعفر بن ابى طالب&nbsp;عليهما السّلامعطا كرد.حضرت عباس&nbsp;عليه السّلام&nbsp;نزد خدا يك مقام و منزلتى دارد كه فرداى قيامت جميع شهيدان براى آن غبطه ميخورند.
روضه مکتوب شب نهم
حضرت باب الحوائج ابالفضل العباس علیه السلام
در كتاب خصال و كتاب امالى از ثمالى نقل ميكند كه گفت: حضرت امام زين العابدين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;نظرى به عبيد اللَّه بن عباس بن على بن ابى طالب&nbsp;عليهم السّلامنمود و شروع بگريه كردند و فرمودند: هيچ روزى براى پيغمبر خدا&nbsp;صلّى اللَّه عليه و&nbsp;آله&nbsp;از جنگ احد سخت&rlm;تر نبود، زيرا حضرت حمزة بن عبد المطلب&nbsp;عليه السّلام&nbsp;كه شير خدا و رسول بود درآن روز شهيد شد.بعد از جنگ احد جنگ موته براى پيامبر خدا ناگوار شد كه پسر عموى آن حضرت يعنى جعفر بن ابى طالب در آن روز شهيد شد.سپس امام زين العابدين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;فرمودند: هيچ روزى مثل روز عاشوراى امام حسين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;نبود. زيرا تعداد سى هزار نفر كه گمان مى&rlm;كردند از اين امت بودند اطراف آن بزرگمرد را گرفتند و هر كدام از آنان مي خواستند بوسيله ريختن خون امام حسين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;بخدا تقرب بجويند.امام حسين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;ايشان را ياد آور خدا ميكرد ولى نمى&rlm;پذيرفتند، تا اينكه سرانجام آن حضرت را از راه ظلم و كينه و دشمنى شهيد نمودند.آنگاه حضرت سجاد&nbsp;عليه السّلام&nbsp;فرمودند: خدا حضرت&rlm; عباس&nbsp;عليه السّلام&nbsp;&rlm; را رحمت كند! حقا كه امام حسين&nbsp;عليه السّلام&nbsp;را بر خويشتن مقدم داشت و جان خود را فداى آن حضرت نمود تا اينكه دستهاى مباركش قطع شد.خداى مهربان در عوض دستهاى عباس&nbsp;عليه السّلام&nbsp;دو بال به وى عطا كرد تا بوسيله آنها در بهشت با ملائكه پرواز نمايد. كما اينكه اين نعمت را نيز به جعفر بن ابى طالب&nbsp;عليهما السّلامعطا كرد.حضرت عباس&nbsp;عليه السّلام&nbsp;نزد خدا يك مقام و منزلتى دارد كه فرداى قيامت جميع شهيدان براى آن غبطه ميخورند.
السَلامُ عَلَیکَ یا اَباالفَضلِ العَباس السَلامُ عَلَیک یا عَبدَ الصالح&nbsp;السَلامُ عَلَیک یا قَمَرَ بَنی هاشم
حضرت عباس&nbsp;عليه السّلام&nbsp;قمر بنی هاشم و روشنایی چشم اهل بیت است که یکی از سخت&shy;ترین لحظات برای اهل بیت&nbsp;عليه السّلام&nbsp;شهادت او بود و بسیار مظلومانه به شهادت رسید.
ز گلزار صداقت لاله&shy;ای خوش رنگ و بو می&shy;رفت
به میدان شجاعت تا ابد نامی نکو می&shy;رفت
بنی&shy;هاشم در آن ساعت خدایا بی&shy;قمر می&shy;شد
که سوی آسمان&shy;ها ساقی مهتاب&shy;رو می&shy;رفت
به چشمش بود تیریُّ و چو با صورت زمین افتاد
دوباره تیرباشدت به چشم او فرومی رفت
ابی مخنف می&shy;نویسد:وقتی که دست&shy;های عباس&nbsp;عليه السّلام&nbsp;جدا شد، در حالی که از دو طرف دستش قطرات خون می&shy;ریخت به دشمن حمله کرد تا اینکه ظالمی با گرز آهنین بر سر مبارکش زد و آن را شکافت آن هنگام آن مظلوم به زمین افتاد و در خون خود غوطه&shy;ور گردید و صدا زد.یا أخی یا حسین علیک منی السلام&nbsp;یا أخی ادرک أخاک(1)
ناگهان از سوی آن قوم شریر
همچو باران بر سر او ریخت تیر
دست او افتاد و مُنشق گشت سر
مُنخسف شد ماه و انشقَّ القمر
چون ز زین افتاد بر بالای خاک
گفت در دم یا أخا ادرک أخاک
امام حسین&nbsp;عليه السّلام&nbsp;مانند شهاب ثاقب به بالین عباس&nbsp;عليه السّلام&nbsp;شتافت او را غرق در خون دید که پیکرش پر از تیر شده و دستهایش از بدن جدا شده و چشمهایش تیر خورده&shy;اند&laquo;فوقف علیه منحنیاً و جلس عند رأسه یبکی حتّی فاضت نفسه ؛ با کمر خمیده به عباس نگریست و سپس در بالین او نشست و گریه&nbsp;کرد تا عباس به شهادت رسید&raquo;.با صدای بلند گریه کرد و فرمود:&laquo;الآن انکسر ظهری و قلّت حیلتی و شمّت بی عدوّی ؛ اکنون پشتم&nbsp;&nbsp;شکست و رشته&shy;ی تدبیر و چاره&shy;ام از هم پاشید و دشمن بر من چیره شد و شماتت می&shy;کند.
سقای دشت کربلا ابالفضل
دستش شده ازتن جدا ابالفضل
منبع:&nbsp;http://maktabe-eshq.blogfa.com/post/77]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:38:18 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>روضه مکتوب شب ششم محرم( حضرت قاسم بن الحسن)</title>
<link>https://mobin121.loxblog.com/روضه-مکتوب-شب-ششم-محرم-حضرت-قاسم-بن-الحسن</link>
<guid>https://mobin121.loxblog.com/روضه-مکتوب-شب-ششم-محرم-حضرت-قاسم-بن-الحسن</guid>

<description><![CDATA[
روضه مکتوب شب ششم محرم
حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام
چند نكته در ميدان رفتن حضرت&nbsp; قاسم قابل تأمل است:
1-&nbsp; مرحوم محدّث قمّى در نفس&rlm;المهموم نقل مى&rlm;كند:(جَعَلا يَبْكيانِ حَتّى غُشِىَ&rlm; عَلَيهِما)؛&laquo;هر دو آنقدر گريه كردند كه هر دو بيهوش شدند&raquo;! ما در وداع هيچ شهيدى از شهداى كربلا اين حال را از امام (عليه السلام) نمى&rlm;بينيم!!&nbsp; (1)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و اين از مختصات اين مظلوم است.
2- امام عليه السلام به قاسم فرمود: يابن اخي انت من اخي علامه و اريد ان تبقي لِاَتسلي بك. وجود تو موجب تسلي دل من است. را ستي چه مقام با عظمتي است كه در سن سيزده سالگي باعث آرامش دل عموست. (2)
3- نحوه آمدن اما حسين عليه السلام بر بالين او:&nbsp; فَجَلَّى الْحُسَيْنُ عليه السلام كَمَا يُجَلِّي الصَّقْرُ ثُمَّ شَدَّ شِدَّةَ لَيْثٍ أُغْضِبَ حسين عليه السلام كه فرياد برادرزاده&rlm;اش را شنيد مانند باز شكارى خود را ببالين وى رسانيده و چون شير ژيانى شمشير كشيده بقاتل وى حمله كرد.
4- قضاياى كربلا قضاياى روشنى است و سراسر اين قضايا هم افتخارآميز است، ولى ما آمده&rlm;ايم چهره اين حادثه تابناك تاريخى را تا اين مقدار مُشوَّه كرده&rlm;ايم! بزرگترين خيانتها را ما به امام حسين عليه السلام كرده&rlm;ايم. ما آمده&rlm;ايم قاسمى درست كرده&rlm;ايم كه آرزويش فقط دامادى بوده، آرزوى عمويش هم دامادى او بوده است. اين را شما مقايسه كنيد با قاسمى كه در تاريخ بوده است....
روضه مکتوب شب ششم محرم
حضرت قاسم بن الحسن علیهما السلام
چند نكته در ميدان رفتن حضرت&nbsp; قاسم قابل تأمل است:
1-&nbsp; مرحوم محدّث قمّى در نفس&rlm;المهموم نقل مى&rlm;كند:(جَعَلا يَبْكيانِ حَتّى غُشِىَ&rlm; عَلَيهِما)؛&laquo;هر دو آنقدر گريه كردند كه هر دو بيهوش شدند&raquo;! ما در وداع هيچ شهيدى از شهداى كربلا اين حال را از امام (عليه السلام) نمى&rlm;بينيم!!&nbsp; (1)&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; و اين از مختصات اين مظلوم است.
2- امام عليه السلام به قاسم فرمود: يابن اخي انت من اخي علامه و اريد ان تبقي لِاَتسلي بك. وجود تو موجب تسلي دل من است. را ستي چه مقام با عظمتي است كه در سن سيزده سالگي باعث آرامش دل عموست. (2)
3- نحوه آمدن اما حسين عليه السلام بر بالين او:&nbsp; فَجَلَّى الْحُسَيْنُ عليه السلام كَمَا يُجَلِّي الصَّقْرُ ثُمَّ شَدَّ شِدَّةَ لَيْثٍ أُغْضِبَ حسين عليه السلام كه فرياد برادرزاده&rlm;اش را شنيد مانند باز شكارى خود را ببالين وى رسانيده و چون شير ژيانى شمشير كشيده بقاتل وى حمله كرد.
4- قضاياى كربلا قضاياى روشنى است و سراسر اين قضايا هم افتخارآميز است، ولى ما آمده&rlm;ايم چهره اين حادثه تابناك تاريخى را تا اين مقدار مُشوَّه كرده&rlm;ايم! بزرگترين خيانتها را ما به امام حسين عليه السلام كرده&rlm;ايم. ما آمده&rlm;ايم قاسمى درست كرده&rlm;ايم كه آرزويش فقط دامادى بوده، آرزوى عمويش هم دامادى او بوده است. اين را شما مقايسه كنيد با قاسمى كه در تاريخ بوده است.
تواريخ معتبر اين قضيه را نقل كرده&rlm;اند كه در شب عاشورا امام عليه السلام اصحاب خودش را در خيمه&rlm;اى &laquo;عِنْدَ قِرَبِ الْماءِ&raquo; جمع كرد. امام اصحاب خودش را در آن خيمه يا نزديك آن خيمه جمع كرد. آن خطابه بسيار معروف شب عاشورا را در آنجا امام القاء كرد، خلاصه به آنها مى&rlm;گويد شما آزاديد (آخرين اتمام حجت به آنها). امام نمى&rlm;خواهد كسى رودربايستى داشته باشد، كسى خودش را مجبور ببيند، حتى كسى خيال كند به حكم بيعت لازم است بماند؛ خير، همه&rlm;تان را آزاد كردم، همه يارانم، همه خاندانم، حتى برادرانم، فرزندانم، برادرزادگانم؛ اينها هم جز به شخص من به كسى كارى ندارند؛ امشب شب تاريكى است؛ اگر مى&rlm;خواهيد، از اين تاريكى استفاده كنيد برويد و آنها هم قطعاً به شما كارى ندارند.
اول از آنها تجليل مى&rlm;كند: منتهاى رضايت را از شما دارم، اصحابى از اصحاب&rlm; خودم بهتر سراغ ندارم، اهل بيتى از اهل بيت خودم بهتر سراغ ندارم. در عين حال اين مطالب را هم حضرت به آنها مى&rlm;فرمايد. همه&rlm;شان به طور دسته جمعى مى&rlm;گويند: مگر چنين چيزى ممكن است؟! جواب پيغمبر را چه بدهيم؟ وفا كجا رفت؟ انسانيت كجا رفت؟ محبت و عاطفه كجا رفت؟ آن سخنان پرشورى كه آنجا گفتند، كه واقعاً انسان را به هيجان مى&rlm;آورد. يكى مى&rlm;گويد مگر يك جان هم ارزش اين حرفها را دارد كه كسى بخواهد فداى مثل تويى كند؟! اى كاش هفتاد بار زنده مى&rlm;شدم و هفتاد بار خودم را فداى تو مى&rlm;كردم. آن يكى مى&rlm;گويد هزار بار. يكى مى&rlm;گويد: اى كاش امكان داشت بروم و جانم را فداى تو كنم، بعد اين بدنم را آتش بزنند، خاكستر كنند، خاكسترش را به باد بدهند، باز دومرتبه مرا زنده كنند، بازهم و بازهم.
اول كسى كه به سخن درآمد برادرش أبو الفضل بود و بعد همه بنى هاشم. همين&rlm;كه اينها اين سخنان را گفتند، آن وقت
امام مطلب را عوض كرد، از حقايق فردا قضايايى گفت، فرمود: پس بدانيد كه قضاياى فردا چگونه است. آن وقت به آنها خبر كشته شدن را داد. درست مثل يك مژده بزرگ تلقى كردند. آن وقت همين نوجوانى كه ما اين قدر به او ظلم مى&rlm;كنيم، آرزوى او را دامادى مى&rlm;دانيم، تاريخ مى&rlm;گويد خودش گفته آرزوى من چيست. يك بچه سيزده&rlm;ساله معلوم است در جمع مردان شركت نمى&rlm;كند، پشت سر مردان مى&rlm;نشيند. مثل اينكه پشت سر نشسته بود و مرتب سر مى&rlm;كشيد كه ديگران چه مى&rlm;گويند؟ وقتى كه امام فرمود همه شما كشته مى&rlm;شويد، اين طفل با خودش فكر كرد كه آيا شامل من هم خواهد شد يا نه؟ با خود گفت آخر من بچه&rlm;ام، شايد مقصود آقا اين است كه بزرگان كشته مى&rlm;شوند، من هنوز صغيرم. يك وقت رو كرد به آقا و عرض كرد: &laquo;وَ أَنَا فى مَنْ يُقْتَلُ؟&raquo; آيا من جزء كشته&rlm;شدگان هستم يا نيستم؟ حالا ببينيد آرزويش چيست؟ آقا جوابش را نداد، فرمود: اول من از تو يك سؤال مى&rlm;كنم جواب مرا بده، بعد من جواب تو را مى&rlm;دهم. شايد (من اين&rlm;طور فكر مى&rlm;كنم) آقا مخصوصاً اين سؤال را كرد و اين جواب را شنيد، خواست اين سؤال و جواب پيش بيايد كه مردم آينده فكر نكنند اين نوجوان ندانسته و نفهميده خودش را به كشتن داد، ديگر مردم آينده نگويند اين نوجوان در آرزوى دامادى بود، ديگر برايش حجله درست نكنند، جنايت نكنند.
آقا فرمود كه اول من سؤال مى&rlm;كنم. عرض كرد: بفرماييد. فرمود: &laquo;كَيْفَ الْمَوْتُ عِنْدَكَ&raquo;؟
پسركم، فرزند برادرم، اول بگو مردن، كشته شدن در ذائقه تو چه طعمى دارد؟ فوراً گفت: &laquo;احْلى&rlm; مِن الْعَسَلِ&raquo; از عسل شيرين&rlm;تر است؛ من در ركاب تو كشته بشوم، جانم را فداى تو كنم؟
اگر از ذائقه مى&rlm;پرسى (چون حضرت از ذائقه پرسيد) از عسل در اين ذائقه شيرين&rlm;تر است، يعنى براى من آرزويى شيرين&rlm;تر از اين آرزو وجود ندارد. ببينيد چقدر منظره تكان&rlm;دهنده است!.
اينهاست كه اين حادثه را يك حادثه بزرگ تاريخى كرده است كه تا زنده&rlm;ايم ما بايد اين حادثه را زنده نگه بداريم، چون ديگر نه حسينى عليه السلام پيدا خواهد شد نه قاسم بن الحسنى عليه السلام. اين است كه اين مقدار ارزش مى&rlm;دهد كه بعد از چهارده قرن اگر يك چنين حسينيه&rlm;اى&rlm;&nbsp; به نامشان بسازيم كارى نكرده&rlm;ايم، و الا آن كه آرزوى دامادى دارد، كه همه بچه&rlm;ها آرزوى دامادى دارند، ديگر اين حرفها را نمى&rlm;خواهد، وقت صرف كردن نمى&rlm;خواهد، پول صرف كردن نمى&rlm;خواهد، برايش حسينيه ساختن نمى&rlm;خواهد، سخنرانى نمى&rlm;خواهد. ولى اينها جوهره انسانيت&rlm;اند، مصداق&rlm; &laquo;إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً&raquo; هستند، اينها بالاتر از فرشته هستند.
فرمود: بله فرزند برادرم، پس جوابت را بدهم، كشته مى&rlm;شوى &laquo;بَعْدَ انْ تَبْلَو بِبَلاءٍ عَظيمٍ&rlm;&raquo; اما جان دادن تو با ديگران خيلى متفاوت است، يك گرفتارى بسيار شديدى پيدا مى&rlm;كنى.&nbsp;&nbsp; (3)
&nbsp;
یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
ای دل غمدیده حالت به شود دل بد مکن&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
وین سر شوریده بازآید به سامان غم مخور
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
دایما یک سان نباشد حال دوران غم مخور
&nbsp;
چقدر اين دشمنا نادانند فكر كردند با تحريم اقتصادي ونظامي و ... مي تونند اين دولت و ملت رو به زانو در بيارند ملتي كه شعارش برگرفته از مكتب امام حسين عليه السلام است.
&nbsp;
هان مشو نومید چون واقف نه&zwnj;ای از سر غیب&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
باشد اندر پرده بازی&zwnj;های پنهان غم مخور
ای دل ار سیل فنا بنیاد هستی برکند&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
چون تو را نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
&nbsp;سرزنش&zwnj;ها گر کند خار مغیلان غم مخور
(حافظا) حاليا در کنج فقر و خلوت شب&zwnj;های تار&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور (4)
يابن الزهرا بيا بيا&nbsp; 2
&nbsp;
تا تنهايي عمو رو ديد اومد اجازه ميدان بگيره&nbsp; امام دستهايش را به گردن قاسم انداخت ، آنقدر گريه كردند كه هر دو بيهوش شدند. امام عليه السلام به قاسم فرمود: يابن اخي انت من اخي علامه و اريد ان تبقي لِاَتسلي بك.اي پسر برادرم&nbsp; تو يادگار برادرمني وجود تو موجب تسلي دل من است.
&laquo;فَلَمْ يَزَلْ يُقَبِّلُ&rlm; يَدَيْهِ&rlm; وَ رِجْلَيْهِ حَتَّى أذِنَ لَه&rlm;&raquo; اينقدردستو پاي عمو را بوسيد تا عمو را راضي كرد&nbsp; رفت ميدان اما:
&nbsp;
امان زلحضه آخر كه دست و پا ميزد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
عموي بي كس خود را فقط صدا مي زد
&nbsp;
هنوز زنده بود كه اون نانجيب مي خواست سر از بدنش جدا كنه . فَجَلَّى الْحُسَيْنُ عليه السلام كَمَا يُجَلِّي الصَّقْرُ ثُمَّ شَدَّ شِدَّةَ لَيْثٍ أُغْضِبَ حسين عليه السلام كه فرياد برادرزاده&rlm;اش را شنيد مانند باز شكارى خود را ببالين وى رسانيده و چون شير ژيانى شمشير كشيده بقاتل وى حمله كرد. بعضي از شهدا همان يك دفعه آقا را صدا مي زدند اما اين ناز دانه با اينكه ابي عبد الله&nbsp;عليه السلام&nbsp;بالاي سرش تشريف داشتند مكرر صدا مي زد يا عماه ، و پاشنه پايش را حركت مي داد.
&nbsp;
امان زتشنگي و پا كشيدنش بر خاك&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
كه مُهر داغ دلش را به كربلا مي زد
عجيب نيست كه قدش ، چون قد آقا شد&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
زبس كه بر بدنش خصم، نيزه جا ميكرد
هر آنكه بود در آنجا تن يتيمش را&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
به روي خاك زمين&nbsp; يا كشيد يا مي زد
&nbsp;
با عجله اومد بالاي سر قاسم:&laquo;يَعِزُّ عَلى&rlm; عَمِّكَ انْ تَدْعوهُ فَلا يُجيبُكَ اوْ يُجيبُكَ فَلا يَنْفَعُكَ&raquo; يعنى برادر زاده! خيلى بر عموى تو سخت است كه تو بخوانى، نتواند تو را اجابت كند، يا اجابت كند و بيايد اما نتواند براى تو كارى انجام بدهد. در همين حال بود كه يك وقت فريادى از اين نوجوان بلند شد و جان به جان آفرين تسليم كرد.
&nbsp;
حديث عشق تو ديوانه&nbsp; كرده عالم را&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
به خون نشانده دل دودمان آدم را
غم تو&nbsp; موهبت كبرياست&nbsp; در دل من&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
نمي دهم به سرور بهشت اين غم را
اگر بناست دمي بي تو بگذرد عمرم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
هزار بار بميرم نبينم آن دم را
حسين عليه السلام آرام جانم&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; &nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;
حسين عليه السلام روح و روانم
&nbsp;
منابع:
(1) نفس&rlm;المهموم، صفحه&rlm;ى 198.
(2) مروري بر مقتل سيدالشدا ص43(متن گفتار شيخ حسين انصاريان)
(3) مجموعه آثار استاد شهيد مطهرى،ج&rlm;17، ص: 81
(4) حافظ&nbsp;&nbsp;&nbsp; غزلیات&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; غزل شماره ۲۵
منادیون بزرگترین مرجع سخنرانی مکتوب علما خطبا و فضلا
مبین]]></description>

<pubDate>Fri, 26 Jun 2026 12:38:18 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

